محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6633
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هجوم برد و ميان مردم تباهى بسيار كرد . اين صديق در آغاز ، نگهبان راه بوده بود ، آنگاه دزدى شد كه راه مىبريد . در اين سال هارون بن محمد هاشمى سالار حج بود ( 14 آنگاه سال دويست و هفتاد و پنجم درآمد سخن از حادثاتى كه به سال دويست و هفتاد و پنجم بود از جمله آن بود كه ، در ماه محرم همين سال ، طايى سپاهى به سامرا فرستاد به سبب حادثاتى كه صديق آنجا آورده بود و برادر خويش را كه به نزد طايى اسير بوده بود از زندان آزاد كرده بود ، پس از آن طايى سوى سامرا رفت و به صديق پيام فرستاد و وعده داد و آرزومندش كرد و امانش داد . صديق مصمم شد با امان به نزد وى رود ، اما يكى از غلامانش ، بنام هاشم ، كه چنان كه گويند مردى شجاع بود ، وى را از اين كار بر حذر داشت ، اما از وى نپذيرفت و با ياران خويش وارد سامرا شد و به نزد طايى شد . طايى او را با همراهانش گرفت ، دست و پاى صديق و هاشم را با دست و پاى جمعى از ياران وى ببريد و آنها را بداشت و در محملهايى به مدينه السلام برد . دستها و پاهاى بريده شان را نمايان كرده بودند كه مردمان آن را ببينند ، سپس آنها را بداشتند . در اين سال ، فارس عبدى راه اوباشى گرفت و در ناحيهء سامرا تباهى كرد و سوى كرخ سامرا رفت و خانه هاى آل خشنج [ 1 ] را غارت كرد ، طايى سوى وى رفت و در حديثه به دو رسيد كه نبرد كردند و طايى او را هزيمت كرد و بنه هايش را بگرفت . پس از آن طايى سوى دجله شد و در كشتىاى نشست كه از دجله عبور كند ، ياران عبدى به دو رسيدند و به دنبالهء كشتى آويختند ، طايى خويشتن را در دجله انداخت و به شنا از آن عبور كرد و چون از آن درآمد ريش خويش را در آب بتكانيد و گفت : « عبدى چه گمان دارد
--> [ 1 ] در چاپ اروپا بدين صورت آمده اما در چاپ قاهره حسنج است . ( م )